چیزی شبیه همین برای مقدم تو فراهم است مارا ببخش چه کنیم که اسباب مهمان نوازی ما کم است یوسف

زهرا چاه های نفسمان چیزی کم از سیاه چال ندارد بیا ما نابرادری های پیمان شکنیم هرچند گرگ خو وشاید درنده تریم بیا تو ولی نیا که مننظریم

وگم ترین شعله با چراغ آبادی نه شوق دیدنت که هرنفس نسیم باخودش صدای یار می دهد وکمترین تراوش غم از میان آرزو در این بهانه است

ولی بیا ولی نیا...............